به نام اوبی واکنشی بزرگترین سم زندگی،سکون کشنده است.در مقابل ظلم ها و طوفان ها و جریان های زندگیاگر نتوانی خودت باشیاگر نتوانی با تحلیل خودت حرکت کنیاگر در جاده توحید که از اطراف تو را به سخن خود می خوانند،عقلت را گم کنی و نتوانی خالق کل جهان را بپرستی و تنها تحت تاثیر مخلوقاتش در میان رنگ ها گم بشویدیگر خودت هم گم میشویدر میان حتی کسانی که دشمن ارتباط تو با خدای تو هستنداول خدا و بعد خودت را هم گم میکنیمی خواهی خودت بشوی اما نمی دانی چرا خودت نمی شدیاما اکنون احساس میکنم خودم شده امانگار خودم برگشته است.عجیب استاگر هنگام عمل شل باشی می شوی توپ فوتبالکه نهایتا تو را از بازی بیرون می کنند.در این میان هر کس یک جور بنا به صلاح دیدش تو را به سمتی پاس میدهد و تو حکم یک توپ را پیدا میکنی.ای کاش در این دنیای پر از رنگ هاجرم به شهادت رساندن هزاران نفر از فلسطینیان را گردن من نمی انداختند تا به مرور دیوانه نگردم و خود و عزیزانم را در نقطه ای دیگر بدون این که حواسم باشد از بازی بیرون نکنم.که این نیز گناهی بس بزرگ و نابخشودنیست که آدم ها دق دهی و بعد از او عمل درست هم بخواهی.خصوصا آنها که تاثیر پذیری بیشتری دارند.اما کجاست جزای اعمال این اشخاص؟نمی دانم خودم مقصر بودم که خودم نبودم یا دیگری مرا از خودم جدا کرد.نمی دانم دیوانه شدم یا روانی بودم و خبر نداشتم،یا شاید جادویی.گروهی یک ضبط صوت برایم نصب کرده بودند که هر روزدر درونم سخنرانی مطلوب خودشان را داشت.الان این منمخودم هستم.یک توپ فوتبال.شدم همانند همان پشه خاکی که نهایتا بعد از مدتی شرک به حالت سکون محض رسید و از زمین بازی بیرون پرتاب شد!دلم برای حال خودم تنگ شده بود.برای خودم بودنخودم برگشته است انگارچه حس خوبی،این که حالم اکنون حال
برچسب:
نویسنده: نرگس سامانی
تاريخ: پنجشنبه
26 بهمن
1402 ساعت: 20:27